تبليغاتX
سنجاق قفلی ها برای چه به کار می روند !
سلام ! واقعا ببخشید که این مدت خبری ازم نبود !!! چندین دلیل داشت که از یاد آوریشون میگذرم !

دلم برای اینجا تنگ شده بود! دلم برای درد و دل و برای حرف زدن تنگ شده بود  این روزها که گذشت روزهای عجیبی بود ! روزهای عجیبی برای من و همه ایرانیها ! برای من فرازو نشیب های زیادی داشت . حالا که علی کوچیکه به لطف خدا هر روز بزرگتر می شه و ماشاالله شیطونتر و منم در حال فکر کردن برای شروع یک کار جدید و آینده ای  نامعلوم ! خدا می داند چه در انتظار ما خواهد بود ! فکرهای مختلفی به سراغم می آید برای کار زندگی و پول در آوردن ! حتی چند روزی تو اون سر و صداها از همه چی خسته با همسرم در این فکر بودیم که بگذاریم و از اینجا بریم دیار غربت ! دل طاقت نداره می دونم آدمی هستم که با خاطرات و محیطی که از کودکی توش زیستم زندگی می کنم ! اما گاهی همه چیز سخت می شه مخصوصا پاک و سالم زندگی کردن و پول در آوردن ! نمی دونم فقط به خدا پناه می آورم فقط به خدا !

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 2:10  توسط سوزن ته گرد | 

سلام دوستان خوبم ! خیلی وقت بود می خواستم بیام اینجا اما نشد ! علی هم ماشالله خیلی شیطون شده و باید دائم مراقب کارهاش باشم دیگه خودتون می دونید بچه نو پا چه سختیهایی دارد !

داشتم به این موضوع فکر می کردم که وقتی آدم بچه دار می شود دیگر همه فکر و ذکرش بچه اش می شود و حتی از همسرش هم کمی غافل می شود ! من و همسرم همدیگر را خیلی دوست داریم اما بعد از آمدن این غنچه ناز کمتر به همدیگر می رسیم البته می دانم چیزی از احساسمان کم نشده اما گاهی دوست دارم مثل گذشته بیشتر از حال ،  به هم توجه کنیم ! ما زنها عجب احساسات ناگفته ای در درونمان داریم ! نظر شما چیه ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 15:45  توسط سوزن ته گرد | 

سلام دوستان غیبتم را ببخشید البته کم کم با غیبتهای من آشنا می شید ! امان از سر شلوغ و کارهای جور وا جور !

راستی اسم پسر کوچولوی من علی است یه علی کوچولویی که امیدوارم خدای مهربون به حرمت اسمش خیلی هواشو داشته باشه ! حالا که مادر شدم احساسم نسبت به زندگی خیلی فرق کرده گاهی اوقات فکر می کنم در گذشته اصلا زندگی نمی کردم ! اما گاهی هم دوست دارم کمی این کوچولو ازم دور باشه تا به خودم فکر کنم البته می دونم که بعدش طاقت نمی آورم اما چون من در گذشته کار می کردم و هر جا که می خواستم به راحتی می رفتم و برنامه های خودم را داشتم و حالا اینگونه نیست گاهی خسته می شم البته نه خدای نکرده از اون کوچولو ! البته می دونم این روزها هم می گذره و امیدوارم به خوبی بگذرند

I LOVE YOU MY DEAR BABY

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 16:58  توسط سوزن ته گرد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام ! من یه مادرم و این بزرگترین لطف خداست بر من ! گاهی اوقات دوست دارم حرفهای دلم را بزنم و خودم را خالی کنم و اینجا جایی است برای حرفهای من .
می دونید چرا اسم خودم را سنجاق قفلی گذاشتم ! چون سنجاق قفلی کار قشنگی انجام می ده و همه چیز را به هم وصل می کنه و خیلی مهربونه و البته بی توقع !

پیوندهای روزانه
هاله جان و آقا ارشیا
توت فرنگی و نی نی نازش
کارن جون و مامانش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM